محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2767

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الله بن عقبهء عنوى گويد : وقتى ابو الرواغ نزديك ما فرود آمد مستورد ياران خويش را پيش خواند و گفت : « اين گروه كه همراه ابو الرواغ نزديك شما فرود آمده‌اند ، نخبهء ياران معقلند كه همه محافظان و دليران خويش را سوى شما فرستاده ، به خدا اگر مىدانستم اين ياران خويش را سوى او برم لختى پيش از آنكه اينان به او نزديك شوند به او مىرسم ، سوى وى مىشتافتم ، يكى از شما برود و بپرسد كه معقل كجاست و كجا رسيده ؟ » گويد : من برفتم و چند تن از بوميان را كه از مداين آمده بودند بديدم و گفتم : « از معقل بن قيس چه خبر داريد ؟ » گفتند : « پيك سماك بن عبد كه فرستاده بود ببيند معقل كجا رسيده و قصد كجا دارد آمده بود و گفت كه در ديلمايا فرود آمده بود » ديلمايا دهكده اى از دهات استان [ 1 ] بهرسير است بر كنار دجله كه از آن قدامة بن عجلان ازدى بود . گويد : گفتم : « از اينجا تا آنجا چه مقدار مسافت است ؟ » گفتند : « سه فرسنگ يا چيزى نزديك آن » گويد : « پيش يارم بازگشتم و خبر را با وى بگفتم » مستورد به ياران خويش گفت : « سوار شويد ، كه سوار شدند و با آنها بيامد تا نزديك پل ساباط رسيد كه پل رود شاه بود . مستورد بر كنارهء سمت كوفه بود و ابو الرواغ و ياران وى بر كنارهء سمت مداين بودند » گويد : برفتيم تا روى پل ايستاديم . گويد : مستورد به ما گفت : « گروهى از شما پياده شوند . » گويد : نزديك به پنجاه كس از ما پياده شدند . مستورد گفت : « اين پل را ببريد و ما پايين رفتيم و پل را ببريديم » گويد : وقتى حريفان ما را بديدند كه كنار پل ايستاده‌ايم پنداشتند مىخواهيم

--> [ 1 ] كلمهء متن